واژه باران

خرید بک لینک

امکانات وب

جمعه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۱ | 15:8 | علی هاشمی فرا - در فراق سایه...ارغوان، تنهاییبی رمق ، بی کس و غمناک شدیو نسیم از شب سرمای خزان می گفتتاشک می ریزد ماهخسته و آشفتهمو پریشان کردیسایه ای نیست برت از نفس گرمی مهرهمنواز غم باران شده ایریشه داری در خاکما همه از خاکیمسایه ات را زده با تیر زمانشاید این بار خزان...علی هاشمی فرا واژه باران...

ما را در سایت واژه باران دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 75 تاريخ: سه شنبه 6 دی 1401 ساعت: 23:57

باد می رقصد به اندوهچتر ما از اشک های آسمان خیسدر خزان سرو های بید مانندزیر مهتابیِ کم نور شبی سردگیسوان شب رخ مهتاب می بردباد پاییزی دوبارهبرگ ها را زرد می کردهمچو نیلوفر صمیمینرگس جادوی چشمش دام دل آزاد نگذاشتآن لب شیرین همینککام ما را تلخ می داشتتا سرشک سرخ حزن انگیز خورشیدزلف مه برد و لبان باده بشکستمن به روی نیمکت غرق در افسوسزیر چتری آفتابیزندگی بارِ سفر بستعلی هاشمی فرا واژه باران...

ما را در سایت واژه باران دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 66 تاريخ: سه شنبه 6 دی 1401 ساعت: 23:57

بعد از آن شب ، عاشقی بیدار می مانَد به جالکه هایی سرخ بر دیوار می ماند به جاچادری خاکی،قدی افتاده، رخساری کبودشعله های آتش ادبار می ماند به جاشانه در دستان دختربچه ای می لرزد و ...حسرت اندیشه ی دیدار می ماند به جاچون چراغ کوچه اسلام می گردد خموشرهگذار گم شده ، بسیار می ماند به جاشمع را چون اشکِ محنت قامتش کوته نمودغربت پروانه ای بیمار می ماند به جاخانه همسایگان بر حق چو در بندد، هنوزنغمه "الجار ثم الدار" ، می ماند به جامی رود زهرا و می ماند خلافت، ناروا«آنچنان کز رفتنِ گل، خار میمانَد به جا»علی هاشمی فرا واژه باران...

ما را در سایت واژه باران دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 61 تاريخ: سه شنبه 6 دی 1401 ساعت: 23:57

صفحه بندی